تبليغاتX

Powered by : 2khali.blogfa.com

__ sallam dooste aziz negaran nabash in harfaye man ro jedi nagir man vaghean az dokhtar badam nemiyad vali az hasoodash va bijanbehash mese khode to kheyli badam miyad lotfan matlab ro negah انتی دختر ... فقط حال کن
 پست ثابت... انتی ضعیفه... از خودت دفاع کن...تا کم نیاری

MY iD : jeN_ZakHlvli@YaHoo.CoM 

  اگه عکس میخوای کلیک کن 

๑۩۞۩๑ پاتوق دختر پسرا(+18)๑۩۞۩๑

انتي دختر

copy right ali ebrahimi

 

 سلام رفیقای گلم جونم یادتونه قدیم قدیما کتابای فارسی مون و که میخوندی همش عشق بود صفا بود گرچه اون قصه ها نتونست به هیشکی یاد بده که اونطوری زندگی کنه اما ای کاش میتونست .....

راستی رفیقام جونم از اون گلای خوشگلی که همش به این کلبه ی کوچولو سر میزنن و قدم روی چشمای من میزارن ممنونم الان خیلی دوست دارم نام ببرم اما میترسم یکی از قلم بیفته و شر منده بشم.

سایت دیگم : www.aNTi-GiRl.iR


::::::kHoB Hala DaRBaReYe weBloG MikHaM ToziH BeDaM:::::

خوب از همین الان بگم که من انتی گرل یا همون ضد دختر اپ میکنم و خواهش میکنم خواهران بی جنبه شکایت نکن چون من همیشه انتی گرل هستم

دخترا((جونورا)) تا دلشون میخواد خودشون رو خالی کنن  چون همیشه ادم وقتی کم میاره میشینه فحش دادن مخصوصا دخترا  فقط کافیه یه لحظه کم بیارن مثل الان  

اگه دختری در نظرات یه خورده توهین کرد من جوابش رو تو وب خودش میدم  ولی اگه ازم خواست که من همین جا جوابش رو بدم ضرر میکنهپس توهین نکنین

و این وبلاگ رو جز وبلاگهای اسمانی بدونید چون خدا منو فرستاده تا ب ر ی ن م به شما حالا از این به بعد این وبلاگ روزانه یکبار اپ میشود

اگه هرکس وبلاگ انتی بوی سراغ داره خبر بده تا بهش حال بدیم


این پست برای همیشه بالای وبلاگ میمونه اپهای بعدی در زیر این پست

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع: اخبار وبلاگ
 دختر رو چه به خالکوبی

اره اینم از دخترای امروزی حالا میخوام عقده ای بودنشونم ثابت کنم
من که کاری ندارم جز ضایع کردن دخترا
اونم به خاطر اینکه خیلی ادعاشون میشه منم میخوام روشون رو کم کنم
و تا الانم موفق بودم

www.aNTi-ZaYiFe.BloGFa.coM

مثلا این دختر الان میخواد چی رو ثابت کنه ها ؟
اصلا این دختر معنی اون شعر قشنگ رو روی دستش میفهمه
من که شک دارم اون بدونه یعنی چی

این دختر قطعا توسط پسرا ضایع شده که اینجا اینقدر عقده ای بازی دراورده . چون یه دختر نباید خال کوبی کنه این حرف من نیست این حرفه تمام پسراس . دلیل خالکوبی:

این دختر یا به قوله خودم از پسرا ضد حال خورده خواسته بگه منم میتونم یا خواسته با این کارش جلبه توجه کنه
خوب دیگه من زیاد چیزی نمیگم چون با این کارش ابرویه هرچی دختره برده . هرچند دخترا ابرو ندارن
الان شما باید به این دختر بگید که فهمیدیم تو هم تو دنیا هستی بسه
حالا از فردا تمامیه دخترا شروع به خالکوبی کردن میکنن و معنی این کار رو هم نمیدونن
این کار بی جنبه بودن تمامیه دختراس که ثابت هم شده و توضیح نمیخواد

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع: انتی ضعیفه
 رابطه ی بین کتاب و دختر !

Gf یا همون گوجه فرنگی که اونهارو به اسم ضعیفه نیز نامگذاری کردن شباهت جالبی با کتاب دارن. نه از نظر علم و اطلاعات و رفیق همراه بودن نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه .اشتباه نکنین.

وقتی 18 سالشون میشه چند سطر به هم ریخته ان که باید مرتبشون کنی.حاشیه گذاری کنی و  عکسهای رنگی بذاری با یه جلد توپ و خفن که یه خریدار پیدا بشه و بخرش کتابتو!!! ( دختر 18 ساله هم یاد میگیره کلی آرایش کنه با یه مدل موی عجیب و غریب  و یه لباس خفن هم بپوشه که ترجیحا 60% بدنش لخت بمونه و جاهای دیگه لباسش هم در حال انفجار باشه تا نظر چند تا پسرو جلب کنه!!!).

و خوب بالاخره یه خواننده میخره کتابرو.(یه پسرو خر میکنن تا باهاشون دوست شه).

یه چند روز میزارش تو قفسه ی کتابخونه و خوب یه روز برش میداره تا بخونش.(اینجا جایی هست که دختره دعوت میشه به خونه ی پسره).

اول یه چند صفحه ای از کتابو میخونه.( لب میگیره) و خوب باد میزنه و کتاب تند تند ورق میخوره.(دختره خوشش اومده و شروع کرده).

ظاهرا کتاب جالبیه ولی خوب میبندشو میزاره بقیشو بعدا بخونه!(دفعه ی اول همینا کافی بود.).

چند روزه بعد دوباره کتابو بر میداره ( میره خونه دختره) و خوب چون لازم نیست همه ی کتابو بخونه زود میره صفحه ی آخر کتاب.( سکس).

حالا دیگه کتابو تموم کرده!خیچ کس یه  کتابو چند بار نمی خونه پس میره تا یه کتاب دیگه بخره.

 

خوب دیگه داستان شما ضعیفه ها همینه همتون یه روز میرسین به صفحه ی آخر و تموم میشین.

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع: انتی ضعیفه
 دخترای امروزی

 

دخترای امروزی مثل گوسفند هستند:هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری!

 دخترای امروزی مثل زالو هستند:وقتی به پدر و مادرشان میچسبند خونشان را میمکند!

دخترای امروزی مثل جغد هستند:هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن.

دخترای امروزی مثل زنبور هستند:24 ساعته دور گل(یعنی خانومها!)میگردن و صدای وز وزشون همه رو کلافه میکنه!!!

دخترای امروزی مثل سگ هستند:دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن!!!!!!!(نکته کنکوری!)

دخترای امروزی مثل الاغ هستند:براحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای...

دخترای امروزی مثل سوسک هستند:تنها تو جاهای کثیف میتونی پیداشون کنی...

دخترای امروزی مثل جیر جیرک هستند:شبها رختخوابشون شروع به جیر جیر میکنه.....!!!

دخترای امروزی مثل عنکبوت هستند:هر جا میرن چترشونو باز میکنن!

دخترای امروزیمثل قورباغه هستند:زبانشون از قدشون بلند تره!

دخترای امروزی مثل کلاغ هستند:خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند!

دخترای امروزی مثل خروس هستند:اونقدر سر و صدا میکنند که همه توجهشون جلب بشه.. .

دخترای امروزی مثل کفتار هستند:هم نفرت انگیز هستند هم موذی هم منفعت طلب هم ترسو!

 

ودر آخر...دخترای امروزیمثل کرم تینیا ساژیناتا هستند:هیچوقت و در هیچ شرایطی نمیتوانید با انها زندگی مسالمت امیز داشته باشید!!!

 

 

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع: انتی ضعیفه
 داستان دختر بیچاره ما 3
 

ادامه :

این دخترما با اضافه کردن وقت دوست پسر یابی نتونست کار زیادی بکنه...فقط تونست دو یا سه تا متلک باحال نوش جان کنه.....البته ایشون بخاطر همون 3 تا متلک شب خوابش نبرد....خیلی خوشحال بود......

بلاخره یه روزی یه آقاپسری با این خانوم شماره میده...اولش باورش نمیشد که این شماره .....خیلی دوست داشت یه روزی شماره بگیره..آخه دوستاش وقتی تعریف میکردن براش که اون پسر یا این پسر به ما شماره داده این دختر ما تو ذهنش اون روز تصور میکرد....حتی اگه به کسی نگین یه شب هم خواب دیده بود که شماره گرفته.....حالا معلوم نبود این پسر خل و چل ما چرا شماره به ایشون داده بود(( البته قیافه این دختر خانوم خیلی هم زشت نبودا.....تنها چیزی که ایشون داشتن یه هیکل نسبتا خوب که تنها نقطه روشن در زندگی ایشون بود...خوبم به هیکلش میرسیداااا))

شاید هم این آقا پسر گل ما از هیکل این خانوم خوشش اومده بود.......بگذریم بریم به ادامه داستان......... خب دختره برگشت که شماره رو بگیره....چشاش چهار تا بود....چهار تا دیگه هم گرفت شد هشت تا...... بله ه ه ه ه ه ه ه ه ه......کارگر ساختمون کوچه بقلیشون اومده داره بهش شماره میده...... (( چه روزگاری شده....همه موبایل دارن دیگه....از کارگر بدبخت گرفته تا رییس شرکت بین المللی ))

بیچاره دختره اینگار دنیا که رو سرش خراب بود خراب تر شد.......شماره رو نگرفت و رفت........

رفت جند تا کتاب یا سی دی آموزش کامپیوتر و اینترنت گرفت تا بیاد بشینه ه ه ه سر جاش ش ش ش بره شاید از این دنیای تکنولوژِی بتونه یه نفر پیدا کنه.......

 

این داستان ادامه دارد......

حالا حالا ها تموم نمیشه...لطفا عجله بی عجله........(تازه میخواد بره اینترنت.....ببینید در اینترنت چه به روزش میاد.....؟؟؟)

 

 

 

اولا که پیشنهاد بدین اسم این دختره رو چی بزارم؟؟ آخه خسته شدم اینقدر نوشتم این دختره...این دختره..ای دختر....

دوما الان میشه گفت ما دو دسته بازدیدکننده داریم.... یه دسته که همون دخترهای با منطقن که دوست دارن من جدی بنویسم و منطقی جوابمو میدن ...

یه دسته هم دختر های بی منطق یا به قول ما .....که سرنوشتشون بگی نگی شبیه این دختر قصه واقعی ما هم هست...

من جدا نمیدونم چه جوری بنویسم.....

 

من با آدم منطقی ، منطقی برخورد میکنم..... با آدم بی منطق ، مثل خودش...

میدونم شاید بگی این حرف ها کجاش منطقیه....اما اگه اون مسایل شوخی رو ازش جدا کنید ...میفهمید که حد اقل یه کمش درسته....

 

بای تا های

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع:
 داستان دختر بیچاره ما 2

اینم ادامه داستان :

خب رسیدیم به جایی که خانوم بلد نبودن با کامپیوتر کار کنن......الان حتما میگید پس چرا خرید ؟ یا اصلان تا الان چرا یاد نگرفته ؟

باید بگم در جواب سوال ها که این خانوم ما برای اینکه یکی از دختر خاله ها رفته بود یه سیستم توپ خریده بود ایشونم باید کامپیوتر داشت تا در برابر دختر خاله کم نیاره......چرا تا الان یاد نگرفته رو باید بگم نمیدونم... شاید چون علاقه بهش نداشت.....خلاصه با هر بدبختی بود اون موقع بابا را راضی کرد که براش کامپیوتر بخره....

ایشون تصمیم گرفتن که برن کلاس کامپیوتر تا شاید یاد گرفتن .... به مامان و باباش گفت و اونها از این تصمیم دخترشون خوشحال شدن....گفتن شما برو یه آموزشگاه خوب پیدا کن بعدش ثبت نام کن......بابا خوب هم همونجا پول کلاس ها رو داد به دختر گلش.. خانوم پول گرفت....

فرداش رفت بیرون تا بره یه آموزشگاه ثبت نام کنه.....ولی ...... توی راه یه فکری زد به سرش.... رفت توی مغازه آرایشی ..... خریدشون کردن....بعدشم رفتن برای خودشون یه لباس هم خریدن..... خلاصه پول کلاس کامل خرج کرد....میدونی چرا ؟ چون که توی خیابون کسی حتی بهش بازم نگاه نکرد و ایشون بازم دپرس شدن و خواستن با آرایش خفن و لباس قشنگ نظر آق پسرها رو جلب کنن......تازه این یه دلیلش بود ....اون یکی دلیلشم این بود که قراره با دوستان چند شب دیگه برن شام بیرون.....نباید کم بیاره دیگه.......تازه یه دلیل دیگه هم داره : به دختر خاله و عمه و عمو و دوستان میگه که این ها رو دوست پسرم برام خریده............

رفتش خونه ...اول نگاه کرد ببینه مامان هست یا نه تا بتونه لباس های خریده رو یواشکی ببره تو اتاقش....خدا رو شکر مامان داشت با تلفن صحبت میکرد و حواسش پیش لیداااااا جونش (دوست مامان) بود......

به مامان گفت که ثبت نامم تموم شد و از فردا ساعت 6:30 کلاس دارم.....مامانم گفت موفق باشی..... بیچاره مامانه ... البته اونم جوان بود حتما از این کارها میکرد........

از فردا خانوم یک ساعت ونیم به برنامه خیابون گردی و دوست پسر پیدا کنیش اضافه شده بود.....

ادامه دارداااا ...

 

...سرنوشت این دختر خیلی با حاله....خیلی ...گناهم داره....دلم براش بازم سوخت....به 125 زنگ زدم...زحمت نکش

بازم خسته شدم .... باشه برای بعد.....بضی ها کچلم کردن که چرا آپ نمیکنی....من بگم رفت بعد از کنکورم آپ کنم....البته استراحت کنکورم بهش اضافه کنید ...(وای که  چقدرم درس خوندم من)

راستی این اپ رو از وبلاگ پسر خالم ورداشتم ((بدون کم و زیاد))

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع: انتی ضعیفه
 داستان دختر بیچاره ما
 

امروز میخوام براتون یه داستان قشنگ بگم :

یه دختری بود .. یه دختری نبود (اون روز نزدیکه )

یه دختر خانومی بود ..این دختر خانوم همیشه برای دو موضوع ناراحت بود ....1 -.بیچاره همیشه برای لباس و کیف و کفش مشکل داشت...... آخه دوست نداشت پیش دختر خاله و دختر عمه و دختر عمو و.... کم بیاره....ولی همیشه کم میاورد.... 2- هیچ پسری اون تحویل نمیگرفت.. هر کاری که بگید میکرد تا شاید بتونه از یه پسره گل شماره تلفن بگیره.....باورتون نمیشه توی خیابون جلوی ماشین پسرها رو میگرفت بعد ازشون خواهش میکرد همین طوری برام بوق بزنید..... یا اصلا تو کوچه خیابون دنبال دوست پسر میگشت.....همیشه توی تنهاییش میگفت : آخه چرا هیچ کس منو نمیبینه......

آخی دلم کباب شد براش....

خلاصه این دختر دید که تو کوچه و بازار نمیتونه مخ هیج پسری رو بزنه .... نشست یک هفته فکر کرد....(میدونید چرا یه هفته؟؟؟؟ چون که مغز دخترها اندازه نخود...البته بعضی موقع ها هم مخصوصا برای تیغ زدن پسرها خوب عقلشون کار میکنه) ......................داره هنوز فکر میکنه............................................ آها...آها ...یه فکری زد یه سرش...

فهمید بهترین روش اینترنت و چت با پسرهاست...آخه تو اینترنت که پسره نمیتونه همون اول قیافه زشتشو ببیننه.....پس تصمیم گرفت که به اینترنت وصل بشه.....یه دفعه یادش اومد من که از کامپیوتر فقط روشن کردنشو بلدم....حتی خاموش کردنم بلد نیستم(وقتی این دختر خانوم میخواستند کامپیوترشون خاموش کنن دوشاخ برق از پریز در میاوردند)

 

ادامه داستان برای دفعه بعد دیگه خسته شدم........راستی این داستان واقعیه.......

نوشته شده توسط __ِAli_AM__ در | موضوع: